بررسی آداب و رسوم مردم شهرستان دشتی

 
 
عکسهایی زیبا از شهر کاکی
نویسنده : اکبر
تاریخ : جمعه سی ام بهمن 1388
زمان :
عکسهایی از محرم در کاکی سری جدید
| | ادامه مطلب...

محرم ماه خون -تصاویری ار محرم در کاکی

تقدیم به همه دوستداران شهر کاکی

برای دیدن بقیه  تصاویر روی ادامه مطلب کلیلک کنید


نویسنده : اکبر
تاریخ : جمعه سی ام بهمن 1388
زمان :
عکسهایی از محرم در کاکی
| | ادامه مطلب...

 تصاویری از محرم در شهر کاکی مجموعه شماره 2 به سفارش دوستان عزیز

محل برگزاری مراسم سینه زنی در شهر کاکی

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیلک کنید


نویسنده : اکبر
تاریخ : جمعه سی ام بهمن 1388
زمان :
معرفی بزرگان دشتی
|

 یکی از اهداف تاسیس این وبلاگ معرفی چهره ها و بزرگان دشتی بزرگ است ُبازهم طبق قراری که داشتیم به معرفی یکی دیگر از بزرگان دشتی می پردازیم.

میرزا محمد بیگ خورموجی   

بعد از مرگ نادرشاه در ایران اختلافات و اغتشاشات زیادی برپا شد تا این که کریم خان زند با مدعیان حکومت به جنگ پرداخت و پس از چند سال کشمکش بر اکثر نواحی ایران از جمله سراسر فارس،سواحل خلیج فارس و از جمله منطقه دشتی،کرمان،اصفهان،خوزستان و آذربایجان تسلط یافت.در زمان کریم خان ضابط و حاکم دشتی «میرزا محمد بیگ خورموجی» فرزند«میرزا علی بیگ خورموجی» بود وی نزد کریم خان زند از جایگاه و منزلت والایی برخوردار بود.خان ایشان را مورد احترام قرار می داد تا آنجا که وقتی «میر مهنای وغایی بندر ریگی» فرزند «میر ناصر»،فرمانروای بندر ریگ پدر،برادر و اقوام خویش را کشت و با کریم خان شروع به مخالفت نمود و به دست «زکی خان» اسیر شد،میرزا محمد بیگ خورموجی که داماد میرمهنا بود از کریم خان تقاضای بخشش وی را نمود،کریم خان پذیرفت و میر مهنا را بار دیگر در سال 1176 ق به حکومت بندر ریگ و ریش سفیدی جماعت و غای رساند.اما میرمهنا مجدداً دست به شورش زد،کریم خان سپاهی را به فرماندهی«امیر گونه خان» یکی از سرداران خود برای مبارزه و سرکوبی میر مهنا به خورموج فرستاد و آنجا را پایگاه نظامی خویش قرار داد.سپاه کریم خان در خورموج به اذیت و آزار مردم پرداخت و امیر گونه خان به محض ورود به خورموج همه ساکنین آبادی را به قلعه ناری انتقال داد و خانه های آنها را خراب و کلبه هایشان را به آتش کشید چان که فقط مسجد آبادی و یک امامزاده درامان ماندند.

از دیگر اقدامات کریمخان زند پس از رسیدن به قدرت آن بود که درصدد برآمد تا از قدرت حکام محلی بکاهد و بر آنها تسلط یابد.به همین مظور حکام محلی تمام مناطق ایران را به بهانه به مشورت گرفتن آنها در امور کشور به شیراز فراخواند تا هم بهتر بتواند آنها را تحت کنترل خویش درآورد که هرگز فکر و هوس شورش در سر نپروراند و هم از قدرت نظامی آنها استفاده و حتی آنان را در صفوف نظامی خود قرار دهد.علاوه بر آن عامل دیگری که باعث این کار علاقه و توجه کریم خان به شیراز و میل او به توسعه و آبادانی آنجا بود.از جمله حکامی که توسط خان زند به شیراز فرا خوانده شد ضابط و کلانتر بزرگ مطقه دشتی میرزا محمد بیگ خورموجی بود.


نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
آموزش با عجله
|

آموزش با عجله

شخصی با پسرش به حضور خلیل بن احمد نحوی آمد و گفت:

شیخنا به این پسر من چیزی از نجوم و طب و نحو و واجبات دینیه یاد بده و ضمناً الاغ هم دمِ در است! یعنی وقتی ندارم و می خواهم بروم.

خلیل جواب داد:ستاره پروین در وسط آسمان است.فاعل هم مرفوع است.همچنین هلیله کابلی دافع صفراء می باشد و نیز اگر کسی بمیرد و تنها دو پسر داشته باشد مال بجا مانده از او به دو نصف تقسیم می گرددو به هر پسر  نصف مال می رسد.

و در آخر هم گفت:پسر جان برخیز!من نیز مثل پدرت مجالی ندارم و الاغ دمِ در آماده است.
نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
محمد خان حاضر جواب
|

حاضر جوابی محمد خان دشتی

       محمد خان فردی با اراده و قوی و حاضر جواب بود، گویند روزی یکی از شاهزادگان قاجار که شاید«احتشام الدوله»باشد با ایشان روبرو می شود چون محمد خان از نعمت زیبایی بی بهره بود احتشام الدوله می خواست به نفع خود از از این نقطه ضعف استفاده نماید و محمد خان را مورد تمسخر قرار دهد زمانی که گروهی از خان ها و سپاهیان و امرا دور هم جمع بودند به محمد خان رو می کند و غافلگیرانه و با تمسخر می گوید:«محمد خان وقتی که جمال را تقسیم می کردند تو کجا بودی؟» محمد خان با زیرکی تمام جواب می دهد:«در خانه کمال بودم».

 


نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
حرف مفت!!
|

حرف مفت!!

یکی از دوستان ما در یکی از مجالس دوستانه می گفت:

حقوقدان حرف مفت خیلی می زند؛ولی هیچگاه مفتی حرف نمی زند!!!


نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
عشق
|

عشق چیست:

عشق را به معناهای مختلفی معنی کرده اند که بعضی از آنها را تقدیم دوستان می کنیم:

عشق،زبانی است که احتیاج به مترجم ندارد.

عشق، شورش دل در سرحدات دل است.

عشق، دستگاهی است ارتباطی با فرکانسی سرّی.

عشق، هیستو گرامی است که نشانگر آمار تب و تاب دل است.

عشق، رادیکالی است که با آن از معشوقه جذر می گیرند.

عشق، جرثقیلی است که سنگینی سرگرانیها و ناکامیها را تحمل کرده و جابجا می کند.

عشق، کتابی است که مبحث اندیشه دیباچه آن می باشد.

عشق،نجیب زاده ای است که با هوس دامن آلوده از «الست» تا به حال مراوده ای نداشته است.

عشق، باکره با عفتی است که زلف پریشان او همیشه در مقنعه حیا و نجابت است.

عشق، راننده ای است که احتیاط سرش نمی شود.

عشق، نوار ضربان قلب است.

عشق،همیشه از روی خط سبقت ممنوع سبقت می گیرد.

عشق، آبرو ریز عاشق در بین عالم و آدم است.

عشق، امپراطوری است که عقل یکی از مستعمرات اوست.

عشق، کم طاقتی است عجول.

و

عشق، پلی است برای گذشتن از جان است.


نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
عُمر شُوا(omar showa)
|

عُمر شُوا(omar showa)

از جمله آداب و رسومی که در دشتی بزرگ وجود داشت ولی کم کم به دست فراموشی سپرده می شود مراسم عُمر شُوا(omar showa) یا عبارتی شبهای عمر است .

      اکثر مردم دشتی تابع دین اسلام و مذهب تشیع و دوستدار اهل بیت بوده و علمای بزرگی نیز از خطه برخاسته اند.در ماه محرم و صفر در همه مساجد و حسینیه ها مراسم روضه و عزاداری عبدالله الحسین(ع) برگزار می گردد و همه در سوگ سالارو سرور شهیدان می نشینند.

    بواسطه عملکرد بدی که خلفای بعد از پیغمبر نسبت به اهل بیت او از خود بجا گذاشتند و ستم هایی که در حق دخترش فاطمه(س) ،(قضیه فدک) و دامادش ،علی(ع) یعنی غصب جانشینی وی و ستمهایی که توسط بنی امیه به فرزندان پیامبر یعنی حسن و حسین و سایر ائمه روا شده است ، نسبت به دشمنان آنان دلی پر از خشم و غضب دارند .

در دشتی مرسوم بود که سه یا چهار روز قبل از اتمام ماه صفر کودکان مترسکهایی با شمایلهایی عجیب و غریب می ساختند و او را عمر می نامیدند و او را با لباسها و کلاههایی رنگارنگ می آراستند و این امر را بر خود واجب می دانستند- که این موضوع در نظر اهل تسنن کاری ناشایست و توهین به خلیفه خود یعنی عمر محسوب می شود-بعد از اتمام ماه صفر،در روز آخرصفر و شب اول ریبع الاول کسانی که مترسکی ساخته بودند آن را بیرون از خانه می آوردند و بعد از نمایش به دوستان و همسایگان آن را در جایی مثلاً وسط یک زمین خالی آتش می زدند و به سوی او سنگ پرتاب می نمودند. و او را لعن می کردند.همچنین در پایان این مراسم کسانی به آتش زدن لاستیک می پرداختند.

      مرحوم آقا سید علی حسینی(آغالی) ابن حاج سید محمد یکی از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت در شهر کاکی یکی از کسانی بود که در شب شروع ربیع الاول بعد از نماز مغرب و عشا جماعتی را دور خود جمع می کرد و به لعن عمر می پرداخت.


نویسنده : اکبر
تاریخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388
زمان :
:: تصاویر
:: شرط رئیس شورای شهر کاکی برای عدم درخواست ارتقاء به شهرستان
:: دی عروس هم دی عروسهای قدیم
:: عکسی تاریخی از بهداشت دشتی
:: تشکر از زحمات شهردار کاکی
:: یکی از فرزندان کاکی معاون برنامه ریزی و امورعمرانی فرماندار دشتی گردید
:: اندر حکایت شیخ و شاگردان- ازدواج
:: رمضان و روزه داری در شهرستان دشتی
:: آشنایی با گویش دشتی
:: خاطرات کودکی
:: کلید تدبیر و امید در قفل کاکی چرخید.
:: تصاویر/ مرحوم سید محسن، متعهد به انقلاب
:: تصاویری از طبیعت روستای خروک
:: بوی کود حیوانی مشکل حل نشدنی مردم کاکی
:: آیا قفل مشکلات کاکی با کلید روحانی باز می شود؟!+تصاویر