اوستا و ایرانیهای باستان
در حدود سه هزار سال پیش از میلاد شعبه آریایی های ایرانی از دسته نژاد هندواروپایی جداشده و پیش از تقسیم به دو نژاد هند و نژاد ایرانی و جدایی از یکدیگر دیر گاهی با هم در آسیای وسطی، و بیشتر بین رود سیحون و جیحون و دامنه های کوههای هندو کش ( هندو که)میزیسته و زبان ، دین و عقاید و داستانهای مشترکی داشتند، و خود را اریای یعنی شریف و نجیب می نامیدند.زبان ودا و اوستا دارای تفاوتهای مختصری با یکدیگرند چنانکه می توان آن دو را لهجه های دو گانه از زبانی اساسی و اصلی دانست که آن زبان را باید زبان هندو ایرانی گفت و امروزه اثری از آن در دست نیست.
پس از عصر ودائی در حدودهزار سال قبل از میلاد دوره ای میآید که آنرا بنام کتاب اوستا که منسوب به زردتشت پیغمبر قدیم ایران است و تنها سندی است که از آن عصر باقیمانده دوره یا عصر اوستایی گویند.
مهاجرت آریایی ها
نام سرزمین اصلی آریایی های ایرانی در اوستا ائریانا و ئجاAeryana vaeja(ایران ویج) آمده است که بیشتر خاور شناسان این سرزمین را در خاور ایران وبعضی در خوارزم قدیم دانسته اند.در حدود 1400 سال قبل از میلاد بنا به موجبات و عواملی که بر ما معلوم نیست آریایی های ایرانی ناگزیر شدند از دیگر هم نژادان خود جدایی گزیده از مسکن اصلی خویش که ائریانا وئجا (ایران ویج) نام داشت بتدریج بسرزمین های غربی مهاجرت نمایند.طبق خط سیری که از مهاجرت آنان در کتاب اوستا نشان داده شده، ایشان بسغد و مرو و بلخ و هرات و کابل رفته و پس از آن بطرف رخج و هیرمند رهسپار شدند و چون دریاچه زرنکا مانع عبور آنان بود به آن طرف نگذشته و پس از اشغال سیستان بسوی مغرب رفتند، و ولایات جنوبی خراسان و صفحه ی دماوند و ری رااشغال کردند و بعداً در نواحی دیگر پراکنده شدند.چون در ضمن مهاجرت های خود را با اقوام بومی این سرزمین مانند آماردها(آملی ها) و تپوری ها(طبرستانی ها) و کادوسیان یعنی طالشی ها و عیلامی ها و قبایل زشت روی سیاه پوست روبرو شدند ناگزیر بجنگ و ستیزه با ایشان گشتند.
در همین عصر یکدسته بزرگ از نژاد هندو اروپایی بنام سکا(سیت) و بعضی دیگر از نژاد های آریایی که هنگام مهاجرت آریایی های ایرانی از نژاد مزبور جدا گردیده و در آسیای مرکزی و سواحل شمالی دریای خزر و دریای سیاه تا حدود رود دانوب پراکنده بودند، براثر تنگی جا یا علل دیگر پیاپی از آسیای مرگزی بمرزهای شمال شرقی ایران حمله می کردند. داستان زندگی آریایی ها در این دوره در کتاب اوستا مسطور است.
زندگانی زرتشت
روحانیون عصر ودایی ریشی نام داشتند .ریشها حافظ سنن و آداب و رسوم و عقاید ملی آریایی بودند و از خانواده گرفته تا عشیره و قبیله وقریه و شهر و دربار پادشاهی درهمه جا نفوذ داشتند.زرتشت اسپیت مان پیغمبر بزرگ ایران در آغاز یکی از این ریشیها بشمارمی رفت بعد ها که بر اثر مهاجرت آریایی های ایرانی وپیدا شدن جامعه جدید و موجبات تازه لازم آمد که در سنن قدیم ودائی تجدید نظر شود، زرتشت بنام یک مصلح و پیغمبر از مقررات و سنن قدیم ودائی آنچه که مواق زمان و جامعه جدید آریایی می دانست اخذ کرد و تغییراتی در مذهب آرایی قدیم داد و دینی پدید آورد که بعد ها بنام او آیین زردتشتی و مزدیسنا خوانده شد.
نام زرتشت در اوستا زرتوشتر zarathosteraآمده که به معنی دارنده ی اشتر زرد است .برای نام وی معنی دیگری نیز ذکر کرده اند، از جمله هوگHoug انگلیسی ترجمه نام او را راهنمای اعلی دانسته است.لقب وی اسپیت مانspitman و نام پدرش پوروشسب paurushaspa و نام مادرش دوغدو بوده است.زرتشت در 20 سالگی در کنار رود دائی تی از طرف اهورمزدا به او امر شد که مردم را بخداشناسی دعوت کند.پس از آن زرتشت به تبلیغ عقاید خود در میان مردم توران و سکستان پرداخت و لیکن پیرفتی نیافت زیرا روحانیونی که kavi کوی نام داشتند بر او قیام نمودند و بر ضد او شوریدند.سپس به امر اهورمزدا بدرگاه گشتاسب پادشاه باختر رفت و او را به آیین خود آورد .وزیر گشتاسب که جاماسب نام داشت دختر زرشتت را گرفت و برادرزاده خود هوی huvi را که دخت فرشوستر بود بزرتشت داد.زرتشت در اواخر عمر بجنگهای مذبی برای اشاعه دین خود پرداخت و وقتیکه با مردم هیون که سردارشان(ارجاسب)بود و در مقام مدافعه با وی جنگ می کرد بدست مردی تورانی که(توری بر اترخش) نام داشت کشته شد.
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه با هر قیمتی زندگی کنیم