ذوالجناح اسب باوفای حسین+تصاویر
در شهر کاکی در روز عاشورا در حسینیه اعظم مراسم تعزیه ای برگزار می گردد که قدمت آن به سالها پیش می رسد که ذوالجناح یکی از آیتم های آن است.این اسب که بیشتر به رنگ سفید می باشد با پارچه های مشکی و قرار دادن تیر و شمشیر روی آن تزئین می شود. در روز عاشورا با ورود به محوطه تعزیه و با دیدن جمعیت و شنیدن «وای حسین کشته شد، ذوالجناح بی صاحب از میدان درآمد واویلا کوباب زارم، ای ذوالجناح با وفا کو حسین من کو نور عین من» شیهه سر می دهد و به گفته و اذعان برخی، اشک از چشمانش سرازیر می شود.
با توجه به اینکه در روزهای عزاداری سالار و سرور شهیدان حضرت امام حسین (ع) قرار داریم مطلبی پیرامون اسب ذوالجناح نوشته آقای غلامحسین هادی نژاد از محققین حوزه تاریخ وفرهنگ از نظرتان می گذرد.
در طول تاریخ اسب هایی پیدا شده اند که با هنرمندی و هنر خلاق خود مشهور گشته اند مانند: اول اسب«بوسیفالوس» اسکندر که آملی ها آنرا ربودند و اسکندر مقدونی ناگزیر شد به خاطر آن صلح را بپذیرد.دوم اسب «شبدیز» خسروپرویز که در نقش بیستون آمده است.سوم اسب«عقاب» حضرت ابوالفضل(ع) که شاعران اشعار فراوانی درباره اش سروده اند.چهارم اسب سلطان جلال الدین خوارزمشاه که شنا کنان از آب گذشت و صاحبش را از دست مغولان نجات داد و اما پنجم،اسب «ذوالجناح» امام حسین(ع) است که در رستاخیز کربلا در انتقال شهدا و امام حسین(ع) چنان هنر آفرینی کرده که شهرت تاریخی بسیار پیدا کرده است.
درناسخ التواریخ(ج 6 ص2) آمده: چون امام حسین(ع) به معارج درجات شهادت ارتقاء یافت اسب آنحضرت در میدان به بانگ صهیل فریاد و عویل برداشت ابن سعد به لشکریان گفت این اسب را بگیرید و به نزد من آرید که اسب مصطفی(ص) است جماعتی از لشکر او را در پره افکندند،اسب به مدافعه درآمد و با دست و دوس و دندان سواران را می زد و از زین به زمین می افکند به روایت صاحب عوالم،چهل تن را بکشت.
ابن سعد گفت: او را دست باز دارید تا چه کند چون به یک سوی شدند،سر و روی خود را با خون امام حسین(ع) آلایش داد و به سوی سرا پرده آن حضرت روان شد به اعلی صوت صهیلی برآورد زبان حالش این بود که من شکایت می کنم از دست امتی که فرزند دختر پیامبرشان را کشتند.چون اهل بیت صدای اسب آن سرور شنیدند پنداشتند که حسین(ع) از میدان مراجعت کرده است لهذا اطفال و خواهران آن جناب از خیمه ها بیرون دویدند که اسب حسین(ع) بی صاحب و غرق به خون گرد خیمه ها می گردد دانستند که حال چیست؟پس دور ذوالجناح حلقه زدند یکی می گفت:ذوالجناح! حامی و یاور ما کجا رفت؟دیگری می گفت: ذوالجناح! امید ما کجا رفت؟
همه از خیمه گاه بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند
یکی گفتا فرس مولای ما کو یکی گفتا فرس آقای ما کو
نوشته اند که حضرت زینب(س) خطاب به سکینه دختر امام حسین(ع) می گوید: سکینه دخترم! برخیز، اسب بابا آمده از بابا استقبال کن گویا برایت آب آورده باشد.وقتی سکینه به ذوالجناح نگاهی انداخت و او را آغشته به خون و زینش واژگون دیدگفت:« عمه جان زینب! به خدا بابایم کشته شده و من دیگر بابا ندارم».
سکینه متوجه اسب باوفای بابایش شد دست به گردن اسب انداخت و گفت:« ای ذوالجناح! از تو سوالی دارم به من پاسخ بده.یا جواد ابی!هل سقی ابی ام قتلوه عطشاناً؟» نوشته اند وقتی اسب این سوال را شنید آنچنان سر به زمین زد تا مرد.و به روایتی دیگر خود را در آب انداخت.عبدالله بن قیس گوید: من نگران آن اسب بودم که در پایان چه می کند ناگاه بازتاخت و خود را به فرات در انداخت. بعضی گفته اند در ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) ظاهر خواهد شد.
ما آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه با هر قیمتی زندگی کنیم